مسلمان



واعظی پرسید از فرزند خویش

هیچ میدانی مسلمانی به چیست؟




صدق و بی آزاری و خدمت به خلق

هم عبادت،هم کلید زندگیست




گفت: زین معیار اندر شهرما،

یک مسلمان هست آن هم ارمنیست!!!!


××××××××مهم×××××××

سلام دوستان یا غیر دوستان(!)

خیلی ممنون که به وبم اومدین یه درخواست خیلیییی مهم از همتون دارم چه اولین بار باشه که اومدین چه اینکه از پایه های سد شکن باشین

خواهش میکنم به وبلاگ زیر برین:

www.phymath.persianblog.ir

برین اونجا خودتون میگیرین چه خبره

ممنونم

تغییر وبلاگ

سلام به همه ی دوستان!!!!! خسته نباشین میدونم بیشترتون این وب منو لینک کردین همیشه هم بهش لطف داشتین ولی حالا میخوام یه خبر جدید بهتون بدم دارم وبمو عوض میکنم!!!!!!!!!! این وبو تو سرور میهن بلاگ و با همون اسم قبلی درست کردم البته من این وبو متوقف نمی کنم!!!!!! این وب هنوزم به کار خودش ادامه میده از اونجایی که میدونین من چند تا وب دیگه هم داشتم ولی اینجا پایگاه فرماندهی من بود حالا میخوام این پایگاه فرماندهی رو عوض کنم از همتون میخوام این وب جدید رو هم لینک کنین و بهش سر بزنین اینم آدرس وبلاگ:

www.phymath.mihanblog.com

راستی حالا که تعداد وبلاگ های فعال ما بالا رفته به نویسنده های بیشتری هم نیاز خواهیم داشت

هرکی میخواد نویسنده بشه فقط یه نظر بزاره فقط تورو خدا از لقب استفاذه نکنین و اسمتونو بنویسین

من با هر کسی موافقم و شما فقط باید موافقت آقا ناصر رو جلب کنین چون اگه من یه کاری بدون اجازه ی ایشون انجام بدم دچار عذاب الهی میشم

خیلییییییییی از همتون ممنونم که اینو خوندین

راستی دوستان لطفا این وبلاگ جدیدو هم لینک کنین دیگه وقت ندارم بیام تو همه ی وبلاگا نظر بزارم

قربون همتون بشم 

بای

مسابقه ی تاریخ

سلام به بروبکس هم شهری 

قراره یه مسابقه تو شهرمون برگزار بشه با اسم «عهدنامه گلستان و زمینه ها وپیامد ها» که منابعشونو براتون قرار دادم البته یکی از وبلاگا هم اینارو گذاشته بود ولی چون مرکز آپلودش خوب نبود گفتم منم یه بار دیگه آپلود کنم

منبع این مطلبم نمیگم تا کفر مدیر وب پیشروان سمپاد در بیاد.

رمز:     www.phymath.blogfa.com

دانلود

یه روز یه ترکه و یه رشتیه و یه لر .....

مستقیم برین ادامه مطلب.....

 

 

ادامه نوشته

×××××!-_- داستان کوتاه -_-!×××××

لوئيز رفدفن ، زني بود با لباسهاي كهنه و مندرس ، و نگاهي مغموم . وارد خواربار فروشي محله شد و با فروتني از صاحب مغازه خواست كمي خواروبار به او بدهد. به نرمي گفت شوهرش بيمار است و نميتواند كار كند و شش بچهشان بي غذا ماندهاند.
جان لانگ هاوس، صاحب مغازه، با بياعتنايي محلش نگذاشت و با حالت بدي خواست او را بيرون كند.
زن نيازمند در حالي كه اصرار ميكرد گفت: «آقا شما را به خدا به محض اينكه بتوانم پولتان را ميآورم .»
جان گفت نسيه نميدهد. مشتري ديگري كه كنار پيشخوان ايستاده بود و گفت و گوي آن دو را ميشنيد به مغازه دار گفت : «ببين اين خانم چه ميخواهد خريد اين خانم با من .»
خواربار فروش گفت: لازم نيست خودم ميدهم ليست خريدت كو ؟
لوئيز گفت : اينجاست.
- « ليستات را بگذار روي ترازو به اندازه ي وزنش هر چه خواستي ببر . » !!
لوئيز با خجالت يك لحظه مكث كرد، از كيفش تكه كاغذي درآورد و چيزي رويش نوشت و آن را روي كفه ترازو گذاشت. همه با تعجب ديدند كفه ي ترازو پايين رفت.
خواربارفروش باورش نميشد.
مشتري از سر رضايت خنديد.
مغازهدار با ناباوري شروع به گذاشتن جنس در كفه ي ديگر ترازو كرد كفه ي ترازو برابر نشد، آن قدر چيز گذاشت تا كفهها برابر شدند.
در اين وقت ، خواربار فروش با تعجب و دلخوري تكه كاغذ را برداشت ببيند روي آن چه نوشته است.
كاغذ ليست خريد نبود ، دعاي زن بود كه نوشته بود :

« اي خداي عزيزم تو از نياز من با خبري، خودت آن را برآورده كن »

----------------------------------------------------------

داستان درباره كوهنوردي ست كه مي خواست بلندترين قله را فتح كند .بالاخره بعد از سالها آماده سازي خود،ماجراجو يي اش را آغاز كرد.اما از آنجايي كه آوازه ي فتح قله را فقط براي خود مي خواست تصميم گرفت به تنهايي از قله بالا برود.
او شروع به بالا رفتن از قله كرد ،اما دير وقت بود و به جاي چادر زدن همچنان به بالا رفتن ادامه داد، تا اينكه هوا تاريك تاريك شد.
سياهي شب بر كوهها سايه افكنده بود وكوهنورد قادر به ديدن چيزي نبود . همه جا تاريك بود .ماه و ستاره ها پشت ابر گم شده بودند و او هيچ چيز نمي ديد .
در حال بالا رفتن بود ،فقط چند قدمي با قله فاصله داشت كه پايش لغزيد و با شتاب تندي به پايين پرتاب شد .در حال سقوط فقط نقطه هاي سياهي مي ديد و به طرز وحشتناكي حس مي كرد جاذبه ي زمين او را در خود فرو مي برد . همچنان در حال سقوط بود ... و در آن لحظات پر از وحشت تمامي وقايع خوب وبد زندگي به ذهن او هجوم مي آورند.
ناگهان درست در لحظه اي كه مرگ خود را نزديك مي ديد حس كرد طنابي كه به دور كمرش بسته شده ، او را به شدت مي كشد
ميان آسمان و زمين معلق بود ... فقط طناب بود كه او را نگه داشته بود و در آن سكوت هيچ راه ديگري نداشت جز اينكه فرياد بزند : خدايا كمكم كن ...
ناگهان صدايي از دل آسمان پاسخ داد از من چه مي خواهي ؟
- خدايا نجاتم بده
- آيا يقين داري كه مي توانم تو را نجات دهم ؟
- بله باور دارم كه مي تواني
- پس طنابي را به كمرت بسته شده قطع كن ...
لحظه اي در سكوت سپري شد و كوهنورد تصميم گرفت با تمام توان اش طناب را بچسبد .
فرداي آن روز گروه نجات گزارش دادند كه جسد يخ زده كوهنوردي پيدا شده ... در حالي كه از طنابي آويزان بوده و دستهايش طناب را محكم چسبيده بودند ، فقط چند قدم بالاتر از سطح زمين ...




و شما چطور ؟ چقدر طنابتان را محكم چسبيده ايد ؟ آيا ميتوانيد رهايش كنيد ؟
درباره ي تدبير خدا شك نكنيد . هيچ گاه نگوئيد او مرا فراموش يا رها كرده است . و به ياد داشته باشيد كه او هميشه با دست راست خود شما را در آغوش دارد

----------------------------------------------------------

وقتی سارا دخترك هشت ساله‌ای بود، شنید كه پدر و مادرش درباره برادر كوچكترش صحبت می‌كنند. فهمید كه برادرش سخت بیمار است و آنها پولی برای مداوای او ندارند. پدر به تازگی كارش را از دست داده بود و نمی‌توانست هزینه جراحی پرخرج برادر را بپردازد. سارا شنید كه پدر آهسته به مادر گفت: فقط معجزه می‌تواند پسرمان را نجات دهد

سارا با ناراحتی به اتاق خوابش رفت و از زیر تخت قلك كوچكش را در آورد. قلك را شكست، سكه‌ها را روی تخت ریخت و آنها را شمرد، فقط پنج دلار!


بعد آهسته از در عقبی خانه خارج شد و چند كوچه بالاتر به داروخانه رفت. جلوی پیشخوان انتظار كشید تا داروساز به او توجه كند ولی داروساز سرش شلوغ‌تر از آن بودكه متوجه بچه‌ای هشت ساله شود
دخترك پاهایش را به هم می‌زد و سرفه می‌كرد ولی داروساز توجهی نمی‌كرد. بالاخره حوصله سارا سر رفت و سكه‌ها را محكم روی شیشه پیشخوان ریخت.


داروساز جا خورد، رو به دخترك كرد و گفت: چه می‌خواهی؟
دخترك جواب داد:‌ برادرم خیلی مریض است، میخواهم معجزه بخرم.
داروساز با تعجب پرسید: ببخشید؟!

دخترك توضیح داد: برادر كوچك من، داخل سرش چیزی رفته و بابایم می‌گوید كه فقط معجزه می تواند او را نجات دهد. من میخواهم معجزه بخرم، قیمتش چند است؟!
داروساز گفت: متأسفم دختر جان، ولی ما اینجا معجزه نمی‌فروشیم.

چشمان دخترك پر از اشك شد و گفت: شما را به خدا، او خیلی مریض است، بابایم پول ندارد تا معجزه بخرد این هم تمام پول من است، من كجا می‌توانم معجزه بخرم؟


مردی كه گوشه ایستاده بود و لباس تمیز و مرتبی داشت، از دخترك پرسید چقدر پول داری؟

دخترك پولها را كف دستش ریخت و به مرد نشان داد. مرد لبخندی زد و گفت: آه چه جالب، فكر می‌كنم این پول برای خرید معجزه برادرت كافی باشد!

بعد به آرامی دست او را گرفت و گفت:‌ من میخواهم برادر و والدینت را ببینم، فكر می‌كنم معجزه برادرت پیش من باشد.

آن مرد دكتر آرمسترانگ فوق تخصص مغز و اعصاب در شیكاگو بود
فردای آن روز عمل جراحی روی مغز پسرك با موفقیت انجام شد و او از مرگ نجات یافت
پس از جراحی، پدر نزد دكتر رفت و گفت: از شما متشكرم، نجات پسرم یك معجزه واقعی بود. می‌خواهم بدانم بابت هزینه عمل جراحی چقدر باید پرداخت كنم؟

دكتر لبخندی زد و گفت:‌ فقط پنج دلار

ماجرای آزمون استخدامی بسیار زیبا‎ (از دستش ندهید)

یك شركت بزرگ قصد استخدام تنها يك نفر را داشت. بدين منظور آزموني برگزار كرد كه تنها يك پرسش داشت. پرسش اين بود:

شما در يك شب طوفاني سرد در حال رانندگي از خياباني هستيد. از جلوي يك ايستگاه اتوبوس در حال عبور كردن هستيد. سه نفر داخل ايستگاه منتظر اتوبوس هستند.

يك پيرزن كه در حال مرگ است. يك پزشك كه قبلاً جان شما را نجات داده است. يك خانم/آقا كه در روياهايتان خيال ازدواج با او را داريد.

شما مي توانيد تنها يكي از اين سه نفر را براي سوار نمودن بر گزينيد. كداميك را انتخاب خواهيد كرد؟ دليل خود را بطور كامل شرح دهيد:

پيش از اينكه ادامه حكايت را بخوانيد شما نيز كمي فكر كنيداگر شما در چنین موقعیتی قرار بگیرید چه تصمیمی خواهید گرفت؟!!!!! ....

برای پاسخ به ادامه ی مطلب برین....

ادامه نوشته

××!!××همینجوری××!!××

همين‌ها هستند!

مثل آن راننده تاکسی‌ای که حتی اگر در ماشینش را محکم ببندی بلند می گوید: روز خوبی داشته باشی.

 آدم‌هایی که توی اتوبوس وقتی تصادفی چشم در چشمشان می شوی، دستپاچه رو بر نمی‌گردانند، لبخند می زنند و هنوز نگاهت می کنند.

 آدم‌هایی که حواسشان به بچه های خسته ی توی مترو هست، بهشان جا می دهند، گاهی بغلشان می کنند.

 دوست هایی که بدون مناسبت کادو می خرند، مثلا می گویند این شال پشت ویترین انگار مال تو بود.

 آدم‌هایی که از سر چهار راه نرگس نوبرانه می خرند و با گل می روند خانه.

 آدم‌های پيامك‌های آخر شب، که یادشان نمی رود گاهی قبل از خواب، به دوستانشان یادآوری کنند که چه عزیزند،

 آدم‌های پيامك‌های پُر مهر بی بهانه، حتی اگر با آن ها بدخلقی و بی حوصلگی کرده باشی.

 آدم‌هایی که هر چند وقت یک بار ایمیل پرمحبتی می زنند که مثلا تو را می خوانم و بعد از هر یادداشت غمگین خط‌هایی می نویسند
 که یعنی هستند کسانی که غم هیچ کس را تاب نمی آوردند.

 آدم‌هایی که اگر توی کلاس تازه وارد باشی، زود صندلی کنارشان را با لبخند تعارف می کنند که غریبگی نکنی.

 آدم‌هایی که خنده را از دنیا دریغ نمی کنند، توی پیاده رو بستنی چوبی لیس می زنند و روی جدول لی لی می کنند.
همین‌ها هستند که دنیا را جای بهتری می کنند برای زندگی کردن .............

مثل دوستی که همیشه موقع دست دادن خداحافظی، آن لحظه‌ی قبل از رها کردن دست، با نوک انگشت‌هاش به دست‌هایت یک
 فشار کوچک می دهد… چیزی شبیه یک بوسه! (میلاد جان سو برداشت نشه منظورم دقیقا خودت بود)

مطمئنم که یکی از همین آدمها هستی...مطمئنم

--------------------------------------------------------------------

آرتور اش
 قهرمان افسانه ای تنیس
 هنگامی که تحت عمل جراحی قلب قرار گرفت، با تزریق خون آلوده، به بیماری ایدز مبتلا شد.
 طرفداران آرتور از سر تا سر جهان نامه هایی محبت آمیز برایش فرستادند.

 یکی از دوستداران وی در نامه خویش نوشته بود: "چرا خدا تو را برای ابتلا به چنین بیماری خطرناکی انتخاب کرده؟"
 آرتور اش، در پاسخ این نامه چنین نوشت:...
 در سر تا سر دنیا
 بیش از پنجاه میلیون کودک به انجام بازی تنیس علاقه مند شده و شروع به آموزش می کنند.
 حدود پنج میلیون از آن ها بازی را به خوبی فرا می گیرند.
 از آن میان قریب پانصد هزار نفر تنیس حرفه ای را می آموزند
 و شاید پنجاه هزار نفر در مسابقات شرکت می کنند
 پنج هزار نفر به مسابقات تخصصی تر راه می یابند.
 پنجاه نفر اجازه شرکت در مسابقات بین المللی ویمبلدون را می یابند.
 چهار نفر به مسابقات نیمه نهایی راه می یابند.
 و دو نفر به مسابقات نهایی.
 وقتی که من جام جهانی تنیس را در دست هایم می فشردم هرگز نپرسیدم که "خدایا چرا من؟"

 و امروز وقتی که درد می کشم، باز هم اجازه ندارم که از خدا بپرسم :"چرا من؟"

-------------------------------------------------------------------

روزی از یک ریاضیدان (خودم بودم بابا)نظرش را در باره انسانیت پرسیدند ، در جواب گفت :*

 اگر زن یا مرد دارای ادب و اخلاق باشند : نمره یک میدهیم 1

 اگر دارای زیبائی هم باشند پس یک صفر جلوی عدد یک میگذاریم : 10

 اگر پول هم داشته باشند 2 تا صفرجلوی عددیک میگذاریم : 100*

 اگردارای اصل ونسب هم باشند 3 تا صفرجلوی عدد یک میگذاریم : 1000

 ولی اگر زمانی عدد 1 رفت ( اخلاق )؛ چیزی به جز صفر باقی نمیماند ، 000

 صفر هم به تنهائی هیچ است و با آن انسان هیچ ارزشی ندارد*و این یادآور کلام حکیم ارد بزرگ است که می گوید : نخستین گام در راه پیروزی ، آموختن ادب است و نکو داشت دیگران .*

-------------------------------------------------------------------

دختر كوچكي هر روز پياده به مدرسه مي رفت و بر مي گشت . با اينكه ها آن روز صبح هوا زياد خوب نبود و آسمان نيز ابري بود ، دختر بچه طبق معمولِ هميشه ، پياده بسوي مدرسه راه افتاد. بعد از ظهر كه شد ،‌هوا رو به وخامت گذاشت و طوفان و رعد و برق شديدي درگرفت.

 مادر كودك كه نگران شده بود مبادا دخترش در راه بازگشت از طوفان بترسد يا اينكه رعد و برق بلايي بر سر او بياورد ، تصميم گرفت كه با اتومبيل بدنبال دخترش برود . با شنيدن صداي رعد و ديدن برقي كه آسمان را مانند خنجري دريد ، با عجله سوار ماشينش شده و به طرف مدرسه دخترش حركت كرد.

 اواسط راه ، ناگهان چشمش به دخترش افتاد كه مثل هميشه پياده به طرف منزل در حركت بود ، ولي با هر برقي كه در آسمان زده ميشد ، او مي ايستاد ، به آسمان نگاه مي كرد و لبخند مي زد و اين كار با هر دفعه رعد و برق تكرار مي شد.

 زمانيكه مادر اتومبيل خود را به كنار دخترك رساند ، شيشه پنجره را پايين كشيد و از او پرسيد :" چكار مي كني ؟ چرا همينطور بين راه مي ايستي؟"

 دخترك پاسخ داد،" من سعي مي كنم صورتم قشنگ بنظر بيايد، چون خداوند دارد مرتب از من عكس مي گيرد."

 باشد كه خداند همواره حامي شما بوده و هنگام رويارويي با طوفانهاي زندگي كنارتان باشد. فقط در طوفانها لبخند زدن را فراموش نكنيد.

-------------------------------------------------------------------


۩ بازار پرپولی به نام بازار امام حسین ۩ (ابنذال در عزاداری)

بازار داغ و پرپولی به نام بازار امام حسین
 سلام می کنم به همه ی دوستان و تسلیت میگم ایام سوگوار محرم رو.
 اول از همه از دوستانی که تعصب شدیدی روی محرم دارند خواهش می کنم که این متن رو نخونند و همینجا هم بگم که این مطلب رو برای قشر خاصی میگم نه تمام افراد.
 خب همتون می دونید که وقتی محرم میاد تمام کشورمون حال و هواش عوض میشه و همه جا رنگ مشکی به خودش میگیره. توی کوچه و پس کوچه ها و کنار خیابون ها هیئت های عزاداری تشکیل میشه و علامت ها و طبق ها هم از زیرزمین خارج میشن و مردم هم به عزاداری و گریه کردن و سینه زدن روی می آورن.ازپیر و جوان هم می ریزن تو کوچه و خیابونها و هر کسی به نوعی ارادت خودش رو به مولاش نشون میده.
 همه ی اینها به کنار ولی آیا تا حالا با خودتون فکر کردید پشت همه ی این اتفافات واقعا چی هستش؟
 بیابد واقعا به این جور مسایل فکر کنیم و ببینیم که آخر این مسائل واقعا به کجا ختم میشه.
 خب بذارید از همین جوانان شروع کنیم .

 اون جوانهایی که تا محرم میشه سریع لباس مشکی می پوشن و میرن هیئت و عزاداری می کنن تا حالا شده به هدف واقعی امام حسین فکر کنن؟ آیا نمازشون رو خوندن؟آیا همیشه به مسائل دینی پایبند هستن یا فقط این دهه رو اینطورین؟ چندتاشون هنوز الکل توی بدنشون هست؟ اون دسته از دوستانی که زودتر پا میشن برن هیئت تا حالا شده زودتر پا شن تا نماز صبحشون قضا نشه؟اصلا آخررین باری که نماز خوندن کی بوده؟تا حالا شده با همین شور و هیجان برن مسجد و نماز بخونن؟اونایی که میرید بیرون و سینه می زنید ته دلتون نمی گید ایول برم سینه بزنم بعد بیام برای دوستام تعریف کنم یا مثلا دوست دخترم بیاد منو ببینه یا اینکه خانوادم منو ببینن حال کنن؟

(شرمنده عکسای این قسمتو با مشورت بقیه ی میدرا تصمیم گرفتیم سانسور کنیم)

این به کنار دوستانی که میرید روی ماشیناتون اسم امام حسین رو می نویسید واقعا قصدتون از این کار برای چیه؟آیا این جمله رو که ایول دارن صلواتی رنگ میزنن منم برم ماشینم رو خوشگل کنم رو نمی گید؟اگه پول می گرفتن هم همین قدر خوشحال می شد یا اینکه ته دلت می سوخت؟ برادری که پول میگیری ماشین ها رو رنگ می کنی آیا حاضری به عشق اما حسین بدون پول ماشین ها رو رنگ بزنی؟




برادران مداح اهل بیت آیا از اینکه محرم میاد خوشحال نمی شید؟ نمی گی ای جان محرم اومد بریم کاسبی کنیم؟بعد میای پشت اسم امام حسین قایم میشی و توی مداحیت هر چیزی که به ذهنت میرسه چه درست و چه غلط میگی؟برادر من که برای هر شب نوحه سرایی 6 میلیون پول می گیری اگه عاشق امام حسینی چرا پول می گیری؟پس عشققت به اما حسین کو؟حاضری فقط یه شب بدون پول بخونی؟


خب همه ی اینها رو گفتم تا به این نتیجه برسیم که ایا این کارها واقعا درست هستش؟راه انداختن دسته های عزاداری و نوحه سرایی و کشیدن علامت و وطبق درسته؟
 به نظر من درست نیست این کارها همش اضافی هستش هر کسی اگه واقعا امام حسین رو دوست داشته باشه می شینه خونش و گریه می کنه نمیریه بگه ای وای برم بزنم با چاقو خودم رو شل و پل کنم در حالیه که آسیب رسوندن به خودتون حرام هستش و خدا این کار رو منع کرده . بییاد فکر کنید امام حسین راضیه که تو خودت رو تو خون غرق کنی؟ اصلا چرا امام حسین شهید شد؟مگه برای امر به معروف و نهی از منکر نبود؟به خودت گفتی که قبل از اینکه برم هیئت نماز بخونم بعد برم ؟ به هدف واقعی امام حسین فکر کردی؟
 اینجا یه سوال پیش میاد که اگه دسته ها پر هستن پس چرا مسجدها خالیه؟
 در کل میگم که این کارها زیادی هستش و کسانی که این کارها رو انجام میدن هم نیت خالصی ندارن پس آیا وقت این نیست که خودمون رو اصلاح کنیم؟
 و این رو همون بدونید که محرم برای یه عده ی خاصی فقط پول هستش فقط همین نه چیز دیگه ای.
 و خداوند در قرآن می فرماید : العمال به نیات.
 اعمال فقط به نیت هاست.
 یا حق


سلام به دوستای عزیز

ببخشید ولی اگه دقت کنین چندتا از بهترین مطلبای ما پاک شده یه فرد با نام کاربری سعید که مدیر وب سمپاد آذربایجانه وارد وبلاگ ما شده و وب مارو تیکه پاره کرده و بیشتر مطلب هامونو پاک کرده

من تنظیماتی که او عوض کرده بود رو برگردوندم ولی میخوام بهش یه پیامی بدم:

ع من چه کاری با تو داشتم که داری اینکارو میکنی؟ آخه تو فک میکنی هکری؟ فقط یه بار میخوام آنلاین شی 

اگه مردی اسمتو بده تا ببینیم کی هکره

نام تان را شبيه گوگل،ياهو و حتي كوكاكولا كنيد!

سلام

امروز با یه سایت خیلی جالب اومدم

این سایت میتونه هر متنی رو که بهش بدین به شکل برند های معروف در بیاره


البته میتونین زیر اسمتون یه موتور جستجو که با گوگل ساپورت میشه داشته باشین

اینم آدرس اين سايت:

http://www.funnylogo.info/create.asp


سایتی جالب برای ساختن آواتار های خودتون

یه سایتی هست که می تونید صورتتون رو کارتونی طراحی کنید (آواتار) ... جالبه
البته شبیه شبیه نیست... ولی خوب برای سرگرمی گفتم بزارم... مثل بازی می مونه ... شما هم انجام بدین...

وارد این سایت بشین.. از نوار بالای سایت ... create رو انتخاب کنید... پسر و دختر بودن رو انتخاب کنید و شروع کنید به طراحی... بعد از اتمام کار هم روی گزینه save برید آدرس ایمیلتون رو بزنین ... لینک عکس فرستاده می شه به ایمیلتون... که بعد می تونین دانلود کنین...

www.faceyourmanga.com

ایا میدانید های تاریخی و زیبا(توصیه میشود حتما نگاهی بندازید)

آیا میدانید : حذف بخش هخامنش از کتاب درسی تاریخ به تصویب رسید؟

 

آیا میدانید : فرزندان ما دیگر حتی اسم کوروش کبیر را نمیشناسند؟

 

 

ـ آیا میدانید : 29 اکتبر روز جهانی کوروش کبیر است و این روز فقط در تقویم ایران نیست؟

 

ـ آیا میدانید : چند سال دیگر ، با نابودی کامل تخت جمشید باید سپاسگذار کشورهایی چون فرانسه باشیم که چندی از تخت جمشید را در موزه های خود حفظ کردند

 

ـ آیا میدانید: اولین سیستم استخدام دولتی به صورت لشگری و کشوری به مدت ۴۰سال خدمت و سپس بازنشستگی و گرفتن مستمری دائم را کورش کبیر در ایران پایه گذاری کرد.

 

ـ آیا میدانید : کمبوجيه فرزند کورش بدلیل کشته شدن ۱۲ ایرانی در مصر و اینکه فرعون مصر به جای عذر خواهی از ایرانیان به دشنام دادن و تمسخر پرداخته بود ، با ۲۵۰ هزار سرباز ایرانی در روز ۴۲ از آغاز بهار ۵۲۵ قبل از میلاد به مصر حمله کرد و کل مصر را تصرف کرد و بدلیل آمدن قحطی در مصر مقداری بسیار زیادی غله وارد مصر کرد . اکنون در مصر یک نقاشی دیواری وجود دارد که کمبوجیه را در حال احترام به خدایان مصر نشان میدهد. او به هیچ وجه دین ایران را به آنان تحمیل نکرد و بی احترامی به آنان ننمود.

 

ـ آیا میدانید : داریوش کبیر با شور و مشورت تمام بزرگان ایالتهای ایران که در پاسارگاد جمع شده بودند به پادشاهی برگزیده شد و در بهار ۵۲۰ قبل از میلاد تاج شاهنشاهی ایران رابر سر نهاد و برای همین مناسبت ۲ نوع سکه طرح دار با نام داریک ( طلا ) و سیکو ( نقره) را در اختیار مردم قرار داد که بعدها رایج ترین پولهای جهان شد

 

ـ آیا میدانید : داریوش کبیر طرح تعلیمات عمومی و سوادآموزی را اجباری و به صورت کاملا رایگان بنیان گذاشت که به موجب آن همه مردم می بایست خواندن و نوشتن بدانند که به همین مناسبت خط آرامی یا فنیقی را جایگزین خط میخی کرد که بعدها خط پهلوی نام گرفت . *

 

ـ آیا میدانید : داریوش در پایئز و زمستان ۵۱۸ - ۵۱۹ قبل از میلاد نقشه ساخت پرسپولیس را طراحی کرد و با الهام گرفتن از اهرام مصر نقشه آن را با کمک چندین تن از معماران مصری بروی کاغذ آورد

ـ آیا میدانید : داریوش بعد از تصرف بابل ۲۵ هزار یهودی برده را که در آن شهر بر زیر یوق بردگی شاه بابل بودند آزاد کرد **

 

ـ آیا میدانید : داریوش در سال دهم پادشاهی خود شاهراه بزرگ کورش را به اتمام رساند و جاده سراسری آسیا را احداث کرد که از خراسان به مغرب چین میرفت که بعدها جاده ابریشم نام گرفت

 

ـ آیا میدانید : اولین بار پرسپولیس به دستور داریوش کبیر به صورت ماکت ساخته شد تا از بزرگترین کاخ آسیا شبیه سازی شده باشد که فقط ماکت کاخ پرسپولیس ۳ سال طول کشید و کل ساخت کاخ ۸۰ سال به طول انجامید *

 

ـ آیا میدانید : داریوش برای ساخت کاخ پرسپولیس که نمایشگاه هنر آسیا بوده ۲۵ هزار کارگر به صورت ۱۰ ساعت در تابستان و ۸ ساعت در زمستان به کار گماشته بود و به هر استادکار هر ۵ روز یکبار یک سکه طلا ( داریک ) می داده و به هر خانواده از کارگران به غیر از مزد آنها روزانه ۲۵۰ گرم گوشت همراه با روغن - کره - عسل و پنیر میداده است و هر ۱۰ روز یکبار استراحت داشتند

 

ـ آیا میدانید : داریوش در هر سال برای ساخت کاخ به کارگران بیش از نیم میلیون طلا مزد می داده است که به گفته مورخان گران ترین کاخ دنیا محسوب میشده . این در حالی است که در همان زمان در مصر کارگران به بیگاری مشغول بوده اند بدون پرداخت مزد که با شلاق نیز همراه بوده است

 

ـ آیا میدانید : تقویم کنونی ( ماه ۳۰ روز ) به دستور داریوش پایه گذاری شد و او هیاتی را برای اصلاح تقویم ایران به ریاست دانشمند بابلی "دنی تون" بسیج کرده بود . بر طبق تقویم جدید داریوش روز اول و پانزدهم ماه تعطیل بوده و در طول سال دارای ۵ عید مذهبی و ۳۱ روز تعطیلی رسمی که یکی از آنها نوروز و دیگری سوگ سیاوش بوده است

 

ـ آیا میدانید : داریوش پادگان و نظام وظیفه را در ایران پایه گزاری کرد و به مناسبت آن تمام جوانان چه فرزند شاه و چه فرزند وزیر باید به خدمت بروند و تعلیمات نظامی ببینند تا بتوانند از سرزمین پارس دفاع کنند

 

ـ آیا میدانید : داریوش برای اولین بار در ایران وزارت راه - وزارت آب - سازمان املاک -سازمان اطلاعات - سازمان پست و تلگراف ( چاپارخانه ) را بنیان نهاد

 

ـ آیا میدانید : اولین راه شوسه و زیر سازی شده در جهان توسط داریوش ساخته شد

ـ آیا میدانید : داریوش برای جلوگیری از قحطی آب در هندوستان که جزوی از امپراطوری ایران بوده سدی عظیم بروی رود سند بنا نهاد *

 

ـ آیا میدانید : فیثاغورث که بدلایل مذهبی از کشور خود گریخته بود و به ایران پناه آورده بود توسط داریوش کبیر دارای یک زندگی خوب همراه با مستمری دائم شد

 

حالا خودتون بگید ایا انصافه که ما این کارارو باشون بکنیم که الان تنشون تو قبر از دست ما بلرزه؟

امانتداری ژاپنی

 

بازگرداندن میلیاردها ین پس از سونامی

به گزارش خبرگزاری آلمان، مردم ژاپن، که در ماه‌های گذشته، بحران سیل ، سونامی و نشت مواد رادیواکتیو را پشت سر گذاشته‌اند، بیش از سه و نیم میلیارد ین ( بیش از 45 میلیون دلار) پول را که در مناطق سیل زده یافته اند به دولت بازگردانده اند.

همچنین 5700 گاوصندوق پیدا شده پس از سیل که حاوی بیش از دو میلیارد ین بوده، به دولت داده شده است.

سخنگوی پلیس ژاپن اعلام کرد مردم و داوطلبان همچنان کیف پولهای پیدا شده را تحویل می دهند و تا کنون 96 درصد مبالغ پیدا شده، به صاحبانشان بازگردانده شده است.

زلزله و سونامی در ژاپن که در ماه مارس رخ داد، دستکم 16 هزار کشته و هزاران نفر بی خانمان بر جا گذاشت.


معبودا!
به بزرگی آنچه داده ای آگاهم کن تا کوچکی آنچه ندارم نا آرامم نکند

Dam Breakers are BACK

               بسم الله الرحمن الرحیم

یه روزی یه وبلاگی بود که تو کل مرند حریف نداشت......

وبلاگ هایی که الان بازدید بیست هزار تایی دارن ازش حساب میبردن......

ولی چند وقت پیش وبلاگ متوقف شد نمیدونم چرا ولی نویسنده ها یکی یکی سرد شدن طوری که مدیر سایت هر ماه یه بار به وبلاگ سر میزد

اما حالا وبلاگ بزرگمون برگشته فقط به دنبال یه بازگشت پر شکوه تر......

از این به بعد وبلاگ ما هر روز آپدیت میشه  بازم ما برمیگردیم  با بهترین وبلاگ نویسای مرند

من خیلی تلاش کردم که میلاد و توحید و ناصر رو به وبلاگمون بیارم حالا این وبلاگ به غول وبلاگ های شهر تبدیل میشه نویسنده های بهترین وبلاگ های شهر اینجا جمع شدن پس فقط منتظر موفقیت هستیم

زنده باد سد شکنان

حسین ، یکی از مدیرای وبلاگ

اگر بار گران نبودیم!!!

سلام و خسته نباشید

بدین وسیله اینجانب  به دلیل غلط زیادی که انجام داده و خداحافظی کرده بودم از شما عذر خواهی میکنم و اعلام میدارم هنوز در صنعت سد شکنی حضور دارم

تشکر ویژه ای هم از دوستانی دارم که اومده بودن و فحش داده بودن باید بگم کار خودشونو کردن من فعلا تو این وبلاگ باقی می مونم و با هزار بدبختی باید هنوز بگردونمش

حالا یک جک کوتاه برای اینکه دهنتون شیرین شه:

یه روز میلاد میره سربازی/دور کلاش قرمزی

اگر بار گران بودیم.....

سلام دوستان

حتما از عنوان فهمیدین چه خبره

معمولا تابستون وقتیه که وقت آزاد مردم بیشتره ولی کارای من دو برابر شده

یادش بخیر من و احسان همزمان پیشنهاد درست کردن یه وبلاگو دادیم بعد احمد و محسن رو عضو کردیم

یادش بخیر من با نامردی همه ی بچه هارو انداختم بیرون

یادش بخیر میلادو اوردم و هر روز تو گوشش داد زدم از اون پست قشنگات برا ما هم بزار

یادش بخیر ناصرو آوردم وبلاگمون شد مث دست گل(حالا توهم روت زیاد نشه)

اما دیگه تموم شد..............

ما رفتیم ولی سد های زیادی باسه شکستن باقی مونده!!

میخوام وبلاگو واگدار کنم هرکی میخواد پیام بده ایمیلشو بنویسه تا مذاکره کنیم

تا اون موقع همه کاره ناصره هرکاری داشتین به اون بگین

حالا یه جوک هم بگم تا آخر فیلم زیاد غم انگیز نشه:

یه روز میلاد میره پیش روان پزشک میگه:شما از کجا میدونین باید یکی رو تو تیمارستون بستری کرد؟ دکتر میگه:یه وان حمومو پر میکنیم جلوش یه قاشق یه فنجون و یه سطل میزاریم میگیم خالیش کن.میلاد میگخ:آهان! آدم عاقل وانو با سظل خالی میکنه! دکتر میگه : نه آدم عاقل درپوش خروجی وانو برمیداره حالا شما بفرما میخوای تختت کنار پنجره باشه تو سالن؟

 

همه حلالم کنین فک کنم وبلاگ بعدیم رفت تا بعد از کنکور

 

به امید دیدار دوباره

عکس چهارتا هلوی خارجی

برای دیدن عکس ها به ادامه ی مطلب مراجعه کنید
ادامه نوشته

شرط بندی!!!!

یک روز خانم مسنی با یک کیف پر از پول به یکی از شعب بزرگترین بانک کانادا مراجعه نمود و حسابی با موجودی 1 میلیون دلار افتتاح کرد . سپس به رئیس شعبه گفت به دلایلی مایل است شخصاً مدیر عامل آن بانک را ملاقات کند . و طبیعتاً به خاطر مبلغ هنگفتی که سپرده گذاری کرده بود ، تقاضای او مورد پذیرش قرار گرفت . قرار ملاقاتی با مدیر عامل بانک برای آن خانم ترتیب داده شد .

پیرزن در روز تعیین شده به ساختمان مرکزی بانک رفت و به دفتر مدیر عامل راهنمائی شد . مدیر عامل به گرمی به او خوشامد گفت و دیری نگذشت که آن دو سرگرم گپ زدن پیرامون موضوعات متنوعی شدند . تا آنکه صحبت به حساب بانکی پیرزن رسید و مدیر عامل با کنجکاوی پرسید راستی این پول زیاد داستانش چیست آیا به تازگی به شما ارث رسیده است . زن در پاسخ گفت خیر ، این پول را با پرداختن به سرگرمی مورد علاقه ام که همانا شرط بندی است ، پس انداز کرده ام . پیرزن ادامه داد و از آنجائی که این کار برای من به عادت بدل شده است ، مایلم از این فرصت استفاده کنم و شرط ببندم که شما شکم دارید!

مرد مدیر عامل که اندامی لاغر و نحیف داشت با شنیدن آن پیشنهاد بی اختیار به خنده افتاد و مشتاقانه پرسید مثلاً سر چه مقدار پول . زن پاسخ داد 20 هزار دلار و اگر موافق هستید ، من فردا ساعت 10 صبح با وکیلم در دفتر شما حاضر خواهم شد تا در حضور او شرط بندی مان را رسمی کنیم و سپس ببینیم چه کسی برنده است . مرد مدیر عامل پذیرفت و از منشی خود خواست تا برای فردا ساعت 10 صبح برنامه ای برایش نگذارد .
روز بعد درست سر ساعت 10 صبح آن خانم به همراه مردی که ظاهراً وکیلش بود در محل دفتر مدیر عامل حضور یافت .

پیرزن بسیار محترمانه از مرد مدیر عامل خواست کرد که در صورت امکان پیراهن و زیر پیراهن خود را از تن به در آورد .

مرد مدیر عامل که مشتاق بود ببیند سرانجام آن جریان به کجا ختم می شود ، با لبخندی که بر لب داشت به درخواست پیرزن عمل کرد .

وکیل پیرزن با دیدن آن صحنه عصبانی و آشفته حال شد . مرد مدیر عامل که پریشانی او را دید ، با تعجب از پیر زن علت را جویا شد .

پیرزن پاسخ داد من با این مرد سر 100 هزار دلار شرط بسته بودم که کاری خواهم کرد تا مدیر عامل بزرگترین بانک کانادا در پیش چشمان ما پیراهن و زیر پیراهن خود را از تن بیرون کند.

حقیقتی باور نکردنی درمورد نامه چارلی چاپلین به دخترش که نمی توانید باور کنید!!


کمتر کسی پیدا می‌شود که نامه تاریخی چارلی چاپلین به دخترش را نخوانده باشد. نامه ای که در کشور ما سی سال دست به دست می‌چرخد . در مراسم رسمی‌و نیمه رسمی‌بارها از پشت میکروفن خوانده شد و مردم کوچه و بازار با هر بار خواندن آن به یاد لبخند غمگین چاپلین افتادند که جهانی از معنا در خود داشت .

اما با خواندن این مطلب شاخ در خواهید آورد پس مطمئن شوید که روی سر خود کلاه ندارید و ادامه ی مطلب رو بخونین


ادامه نوشته

ببخشید شما ثروتمندین

هوا بدجورى توفانى بود و آن پسر و دختر کوچولو حسابى مچاله شده بودند. هر دو لباس هاى کهنه و گشادى به تن داشتند و پشت در خانه مى لرزیدند. پسرک پرسید : «ببخشین خانم! شما کاغذ باطله دارین»
کاغذ باطله نداشتم و وضع مالى خودمان هم چنگى به دل نمى زد و نمى توانستم به آنها کمک کنم. مى خواستم یک جورى از سر خودم بازشان کنم که چشمم به پاهاى کوچک آنها افتاد که توى دمپایى هاى کهنه کوچکشان قرمز شده بود. گفتم: «بیایین تو یه فنجون شیرکاکائوى گرم براتون درست کنم.»
آنها را داخل آشپزخانه بردم و کنار بخارى نشاندم تا پاهایشان را گرم کنند. بعد یک فنجان شیرکاکائو و کمى نان برشته و مربا به آنها دادم و مشغول کار خودم شدم. زیر چشمى دیدم که دختر کوچولو فنجان خالى را در دستش گرفت و خیره به آن نگاه کرد. بعد پرسید: «ببخشین خانم! شما پولدارین؟» نگاهى به روکش نخ نماى مبل هایمان انداختم و گفتم: «من اوه... نه!»
دختر کوچولو فنجان را با احتیاط روى نعلبکى آن گذاشت و گفت: «آخه رنگ فنجون و نعلبکى اش به هم مى خوره.»
آنها درحالى که بسته هاى کاغذى را جلوى صورتشان گرفته بودند تا باران به صورتشان شلاق نزند، رفتند.
فنجان هاى سفالى آبى رنگ را برداشتم و براى اولین بار در عمرم به رنگ آنها دقت کردم. بعد سیب زمینى ها را داخل آبگوشت ریختم و هم زدم. سیب زمینى، آبگوشت، سقفى بالاى سرم، همسرم، یک شغل خوب و دائمى، همه اینها به هم مى آمدند. صندلى ها را از جلوى بخارى برداشتم و سرجایشان گذاشتم و اتاق نشیمن کوچک خانه مان را مرتب کردم. لکه هاى کوچک دمپایى را از کنار بخارى، پاک نکردم. مى خواهم همیشه آنها را همان جا نگه دارم که هیچ وقت یادم نرود چه آدم ثروتمندى هستم.

یک سایت باور نکردنی

حتمآ فیلمای تخیلی مثل هوش مصنوعی اسپیلبرگ یا امثال اونو دیدید که در آینده سیستمهایی ساخته میشه که قادره مغز شما رو بخونه, امروز با یه سایتی برخورد کردم که واقعآ لقب کرک و پر ریزون شایسته ی این سایت بسیار هوشمند هست. شما یک کاراکتر و شخصیت (ترجیحآ خارجی) حتی ایرانی اعم از هنرمند ورزشکار سیاستمدار یا هر چیز دیگه ای رو در مغزتون انتخاب میکنید و این سیستم بسیار هوشمد با پرسیدن 10 الی بیست سئوال بسته به سختی مورد انتخاب شده و دقت شما در پاسخ به سئوالات در کمال شگفتی عکس طرفو تحویلتون میده, مطمئن باشید از عملکرد این سایت شگفت زده خواهید شد. هر چه در پاسخ به سئوالات دقیقتر عمل کنید زودتر نتیجه خواهید گرفت. پاسخها 5 گزینه ای است.. بلی - خیر -نمیدانم -احتمالآ و احتمالآ خیر.. اگر بار اول به جواب نرسیدید ادامه را بزنید تا سیستم بتواند با پرسیدن چند سئوال دیگر مورد را حدس بزند. البته فک کنم تو ایران بستس ولی خودتون که میدونین چیکار کنین!.... بنده به شخصه مواردی که به عقل جنم نمیرسید رو انتخاب کردم و در کمال شگفتی این سایت تشخیص داده.....!

آدرس سایت
http://en.akinator.com

مغز شما چند سالشه؟(با مال میلاد فرق داره)

سلام عزیزا

فک کنم این جور مطلبا مد شده: چند سال عمر می کنی؟ مغزت چند سالشه و....

حالا گفتم منم یکی از اینا بزارم عمرا اگه جای دیگه دیده باشین!

مغز من ۲۴ ساله در اومد! حتما خدا جنس دست دوم بهم داده

شما چطور؟سنتونو تو نظرات بنویسین

توی اولی باید شکلی که فرق داره رو انتخاب کنی

http://flashfabrica.com/f_learning/brain4/e_brain4.html

توی دومی هم باید علامت های ریاضی رو انتخاب کنین

http://flashfabrica.com/f_learning/brain2/e_brain02.html

صد میلیارد دلار برای سه عدد تخم مرغ

اونایی که میگن تورم ایران بالاس این مطلبو بخونن بعد باسه تورم خودمون قربون صدقه میرن

حیفم اومد تیکه تیکه اش کنم همهشو تو ادامه ی مطلب گذاشتم

ادامه نوشته

شانس

سلام

نظرتون در مورد شانس چیه؟ من که از اون آدمایی هستم که فکر میکنه شانس مرده!! حالا این مطلبو ببینین و بگین از این خوش شانس تر دیگه چی میشه؟!!

ادامه نوشته

ساخمانی که سالم موند

زلزله ی ژاپن رو که یاد تون میاد؟ یه زلزله ی ۹ ریشتری که بیشتر ساختمونا رو داغون کرد باعث سونامی و سیل شد چند هزار نفر رو آواره کرد نیروگاه اتمی رو منفجر کرد رادیواکتیو رو تو ژاژن تا یک میلیون برابر حد مجاز بالا بر و خلاصه پدر ژاپن رو در آورد.

وسط این زلزله یه ساختمون بود که به طور صد در صد سالم موند برید به ادامه ی مطلب تا بقیه ی مطلب رو با عکسا ببینین

ادامه نوشته

مهد کدک ایرانی vs  مهد کودک اروپایی

سلام بچه ها

دوتا عکس براتون گذاشتم

عکس اول ببینین واقعا درسته یه همچین عکسایی رو روی دیوار مهد کودک نقاشی کنن تا همه ی بچه ها مثل میلاد قاط بزنن

اول فکر کنین از حافظ چقدر میدونین؟ حالا عکس دوم رو نیگا کنید!

ادامه نوشته

کلیپ باحال

سلام!!!!!!

بدلیل بی معرفتی بعضیا کمتر آپ می کنم ....

منظورم شما نبودیا!!! من که میدونم چون کیبوردت خرابه نظر نمیدی!!!

ولی از این یکی نمی تونستم بگذرم. یه کلیپ کارتونی مامان براتون آوردم حتما دانلود کنید حجم زیادی هم نداره اینم لینکش:

http://media.tabnak.com/newsmedia/201105/105176.flv

موفق باشید

دانلود فیلم the tourist

کیفیت: DVDRip

فرمت: wmv

حجم: ۲۲۲MB

 

 

لينك مستقيم دانلود  قسمت1

دانلود مستقيم دانلود   قسمت2

دانلود فیلم Inception

دانلود فیلم Inception – دوبله فارسی با لینک مستقیم و سرعت بالا

دانلود فیلم Inception - دوبله فارسی

کیفیت: DVDRip

فرمت: wmv

حجم: ۴۶۱ MB

تاریخ انتشار: ۲۰۱۰

 

download icon دانلود بخش ۱ با لینک مستقیم

download icon دانلود بخش ۲ با لینک مستقیم

فلش جالب

سلام

امروز چند تا فلش جالب آوردم امیدوارم خوشتون بیاد

کپی برداری از این مطلب با ذکر منبع ثواب دارد!

http://www.procreo.jp/labo/lathe_cb.swf

نقطه هارا جابه جا کنید

http://www.procreo.jp/labo/cardioid.swf

کلیک کنید و موس را تکان دهید یا ثابت نگه دارید

http://www.procreo.jp/labo/draw_burst.swf

ایجاد کلمات سه بعدی

http://www.procreo.jp/labo/threepoints.swf

سه نقطه در تصویر انتخاب کنید

http://www.procreo.jp/labo/3d_wave.swf

ایجاد موج مکزیکی

http://www.procreo.jp/labo/dragon_curve.swf

سه نقطه در تصویر انتخاب کنید

http://www.procreo.jp/labo/fractal_koch_curve.swf

یک خط رسم کنید

 

موفق یاشید%

ادامه نوشته

جواب های طنز دانش آموزان به سوالات فیزیک

در ورقه امتحانی فیزیک 1 خرداد 85 بعضی دانش آموزان اینطور به سوالات پاسخ دادند.

تمام نوشته زیر عینا کلماتی است که در برگه های دانش آموزان دیده شده است 

1 - تعادل گرمایی را تعریف کنید؟

پاسخ جالب و خواندنی از دانش آموزشماره 1:

تعادل گرمایی یعنی اینکه در مواقعی که به جسمی گرما دهیم ،تا مقداری که آن جسم خراب یا زوب نشود میتوان گفت تعادل گرمایی دارد.

پاسخ جالب و خواندنی از دانش آموزشماره 2:

تعادل گرمایی بین زمین و خورشید را تعادل گرمایی می گویند.

پاسخ جالب و خواندنی از دانش آموزشماره 3:

گرما نه خود بخود بوجود می آید و نه خود بخود از بین میرود که به این عمل تعادل گرمایی می گویند.

پاسخ جالب و خواندنی از دانش آموزشماره 4:

انرزی که باعث صرف شدن گرما می شود.

****************************************

2- آزمایشی طراحی کنید که به وسیله آن بتوان نیروی بین بارها ی هم نام را نشان داد.

پاسخ جالب و خواندنی از دانش آموز:

مثلا یک فنر داریم وقتی دو سر فنر را بکشیم نیروی جاذبه بین دو سر فنر بار های همنام دارند.

****************************************

3 - قوانین باز تاب نور را بنویسید .

پاسخ جالب و خواندنی از دانش آموزشماره 1:

بازتاب نور تابشی است که بازتاب میشود و وقتی که نور بازتاب میشود پدیده را ایجاد می کند و نور و ماده شفاف و

پاسخ جالب و خواندنی از دانش آموزشماره 2:

آینه یا مقعر باشد یا محدب باشد . شی را به خوبی نشان دهد . تصویر حقیقی باشد .

****************************************

4 - پدیده سراب را به اختصار توضیح دهید.

پاسخ جالب و خواندنی از دانش آموزشماره 1:

وقتی پرتو های نور با زمین برخورد میکنند و به چشم ما بازتاب میکند باعث می شود نور بازتاب شده شکسته شود و با چشم ما برخورد کند باعث  میشود پدیده سراب بوجود آید.

پاسخ جالب و خواندنی از دانش آموزشماره 2:

وقتی ما در یک بیابان هستیم و تشنه هستیم و چشم ما اطراف را نگاه می کندو فکر می کند که آب است ولی این طور نیست این پدیده که چشم ما

اشتباه ببیند را پدیده سراب می گویند و ما ممکن است 2 و3 بار این کار را بکنیم و تند تند فکر کنیم دور تر از ما سراب است.

پاسخ جالب و خواندنی از دانش آموزشماره 3:

وقتی که از لایه های سطح زمین دور میشویم هوا رقیق تر میشود اگر خورشید از لایه علیظ وارد رقیق شود دور و اگر رقیق وارد غلیظ شود نزدیکپ پدیده سراب می گویند.

پاسخ جالب و خواندنی از دانش آموزشماره 4:

سراب یک ماده است که در آندازه های مختلف استفاده میشود . سراب را معمولا برای چشم به کار میرود مردمک چشم و شبکیه چشم

****************************************

5 - ماهی که در عمق 15 متری سطح آب دیده می شود در چه عمقی شنا می کند.
n= 4/3

پاسخ جالب و خواندنی از دانش آموز:

شاید در دو برابر از سطحی که دیده میشود،یا پایین تر.

****************************************

6 - توضیح دهید :

اگر ضریب شکست شیشه قرمز 1/2 و ضریب شکست شیشه شبز 1/3 باشد با دلیل توضیح دهید در کدام شیشه سرعت نور بیشتر است؟

پاسخ جالب و خواندنی از دانش آموزشماره 1:

اگر ضریب شکست را بخواهیم به دست بیاوریم 1/3 بیشتر است به دلیل این سرعت نور در شیشه سبز بیشتر است و میتواند جریان برق را به خوبی از خود عبور دهد.


پاسخ جالب و خواندنی از دانش آموزشماره 2:

به پرتوی نوری که در یک دقیقه می گذرد و نیز برای یک پرتوی نور ی که ضریب شکست پرتو آن است را تطابق آن شکل و نور را می نامند.

ادامه نوشته

تست هوش

 سلام به دوستان امروز یه سوال باحال دارم هر کی ادعای تیزهوشیش میشه اینو حل کنه:

۱۰ تا جعبه قند داریم.

هر جعبه از 1000 حبه قند تشکیل شده.

وزن هر حبه قند 10 گرمه.

این وضعیت تو همه جعبه ها همین طوریه ولی فقط یکی از جعبه ها حبه هایی با وزن 9 گرم داره.

یه ترازو داریم که یه بار مصرفه. یعنی فقط میشه یه بار با اون وزن کرد و بعد از اون دیگه از کار می افته.

می خوایم با استفاده از این ترازو و تنها با یک بار وزن بفهمیم کدوم جعبه وزن کمتری داره.

 

حالا چیکار کنیم؟

نتونستین؟ بیخیال برین تو ادامه ی مطلب..... 

ادامه نوشته

 خبرسازترین پدیده های نجومی سال 2010

سال 2010 شاهد رویدادهای فضایی خبرساز و پرهیاهویی بوده است، از کشف سیاره های شبه زمینی تا پرواز آزمایشی اولین فضاپیمای توریستی تجاری. این سال پس از سال جهانی نجوم برای علم نجوم و فضا بسیار پربار بوده است. 

سال 2010 با کشف بسیاری از سیاره های فراخورشیدی، مشاهده بیگانه های فضایی، ابرنواخترها، پدیده های اختری، پرتاب راکتها، علوم مرتبط با کره ماه و سوالات متحول کننده درباره علم نجوم برای جهان علم سالی پر هیاهو و شلوغ به شمار می رود.

نشریه دیسکاوری به منظور انتخاب برترین و خبرسازترین خبرهایی که در سال رو به پایان میلادی در حوزه علم نجوم رخ داده است به خوانندگان خود روی آورده و 6 نمونه از خبرسازترین رویدادهای نجومی را بر اساس انتخاب خوانندگان خود به عنوان برترین و خبرسازترین رویدادهای نجومی سال 2010 معرفی کرده است:

ادامه نوشته

حوصله ندارم.....

يه روز يه استاد فلسفه مياد سر کلاس و به دانشجوهاش ميگه:

امروز ميخوام ازتون امتحان بگيرم ببينم درسهايي رو که تا حالا بهتون دادمو خوب ياد گرفتين يا نه…!

بعد يه صندلي مياره و ميذاره جلوي کلاس و به دانشجوها ميگه:

با توجه به مطالبي که من تا به امروز بهتون درس دادم، ثابت کنيد که اين صندلي وجود نداره؟!

دانشجوها به هم نگاه کردن و همه شروع کردن به نوشتن روي برگه…

بعد از چند لحظه يکي از دانشجوها برگه شو داد و از کلاس خارج شد…

روزي که نمره ها اعلام شده بود، بالاترين نمره رو همون دانشجو گرفته بود !

اون فقط رو برگه اش يه جمله نوشته بود:

.

کدوم صندلي ؟
ادامه نوشته

فرمول اعداد اول کشف شد!!!!

این یکی از بزرگترین پست های این وبلاگه

فرمول اعداد اول کشف شد!!

قرار بود فردی که تا سال ۳۰۰۱ این فرمول رو کشف کنه ۱ میلیون دلار جایزه بگیره حدس بزنین کی این فرمولو پیدا کرده؟(راهنمایی:فرد مورد نظر معلم ریاضی ما نیست)

نا بابا لازم نیست حدس بزنین خودم میگم:جناب آقای پرفسور سید محمد رضا هاشمی موسوی این فرمول رو کشف کرده و به اسم خودش ثبت کرده ایشون مدرک دکترای خودشونو از دانشگاه بستون گرفتن و یه کتاب هم درباره ی این موضوع نوشتن که به احتمال زیاد جایزه ی نوبل رو میبره

اگه ایشون جایزه ی نوبل رو بگیرن اولین ایرانی و مسلمان خواهند بود که جایزه ی نوبل ریاضی رو گرفته

حالا تاریخچه رو بیخیال خود فرمولو بچسب:

اینم فرمول اصلی:

 

ادامه نوشته

تست خود شناسی

 تست خود شناسی مقابل یکی از تست های معتبر خودشناسی است که مورد تایید موسسه هایی از جمله APG و LYM و کانون روانشناختی شیکاگو است:

روی ميز صبحانهء شما اين ميوه‌ها گذاشته شده‌اند، كه يكی را بايد انتخاب كنيد:

۱. سيب

۲. موز

۳. توت فرنگی

۴. هلو

۵. پرتقال

 

اولين انتخاب شما كدام خواهد بود؟

لطفاً خوب فكر كنيد و به ميز غذا حمله‌ور نشويد!

اين يک امتحان بزرگ است و نتيجۀ آن شما را متحير خواهد كرد.

انتخاب شما چيزهای عجيبی در مورد شما خواهد گفت.

باز هم فكر كنيد و قبل از انتخاب‌كردن به انتهای نامه نرويد.

پس از انتخاب برای شناخت خودتان نتيجه را در ادامه ی مطلب ببينيد . . .

ادامه نوشته

فلش زیبا

روی لینک زیر کلیک کنید.یک صفحه سیاه ظاهر میشود. ماوس خود را هر جای صفحه خواستید کلیک کنید.سپس در همان حال ماوس را به همه جای صفحه بکشید و مشاهده کنید چه اتفاقی می افتد.

http://www.procreo.jp/labo/flower_garden.swf

ادامه نوشته

قدر زندگیتو بدون!

اگر می شد جمعیت کره‌ زمین را به جمعیت یک دهکده ۱۰۰ نفره تقلیل داد،حاصل چیزی شبیه زیر می‌‌شد:
۵۷ آسیایی‌،۲۱ اروپایی‌،۱۴آمریکایی‌ و ۸ آفریقایی در این دهکده زندگی‌ میکردند.۵۲ تن زن و ۴۸ تن مرد می‌‌بودند.
۶ نفر از این عده ۵۹ درصد از ثروت کل جهان را در اختیار داشتند و هر ۶ نفر آمریکایی‌ بودند و ۸۰ نفر هم پایین تر از سطح کنونی مسکن زندگی‌ میکردند.۷۰ نفر قدرت خواندن نمی‌‌داشتند و ۵۰ نفر از سو تغذیه رنج می‌برند.۱ نفر (آری فقط ۱ نفر) تحصیلات دانشگاهی می داشت و ۱ نفر هم مالک ۱ دستگاه کامپیوتر بود.مطالب زیر جای فکر کردن دارد:
۱)اگر امروز با احساس تندرستی از خواب بیدار شدید سعادتمندید.
۲)اگر هرگز تنهایی‌ زندان،زجر شکنجه یا گرسنگی را تجربه نکردید از ۵۰۰ میلیون نفر در این دنیا پیش ترید.
۳)اگر بتوانید بدون ترس از مرگ در مراسم مذهبی‌ شرکت کنید از ۳ میلیارد نفر مردم این جهان خوشبخت ترید.
۴)اگر غذایی در یخچال،پوشاکی بر تن و سقفی برای خوابیدن دارید ... از ۷۵ درصد مردم جهان ثروتمند ترید.
۵)اگر در بانک یا کیف پولتان پولی دارید جزو ۸ درصد ثروتمندان جهان هستید.
۶)اگر پدرو مادرتان هنوز در قید حیات هستند و با یکدیگر زندگی‌ میکنند شما جزو نوادر حتی در آمریکا و کانادا هستید.
۷)اگر میتوانید این مطالب را بخوانید ۲ بار سعادتمند هستید یک بار به خاطر اینکه کسی‌ به فکر شماست و اینکه شما جزو ۴ میلیارد نفری که در این دنیا بی‌ سواد هستند نیستید.
ادامه نوشته

نظرسنحی!!!

طي يک نظرسنجي از يک دانشجوي ورودي جديد و يک دانشجوي ترم آخري خواسته شد که با ديدن هر کدام از کلمات زير ذهنيت و تصور خود را در مورد آن کلمه در يک جمله کوتاه بنويسند.

جمله اول مربوط به دانشجوي ورودي جديد و جمله دوم مربوط به دانشجوي ترم آخري.

رييس دانشگاه

1. مردي فرهيخته و خوشتيپ
2. به دليل اينکه در طي اين چهار پنج سال يک بار هم ايشونو نتونستم ببينم،هيچ ذهنيتي ندارم.


يک وعده غذاي سلف

1. بيفستراناگوف با سس کچاپ با نوشيدني خنک
2. چلو لاستيک به همراه افزودني هاي غير مجاز


کارت دانشجويي

1. کارت شناسايي و هويت دانشجو
2. تنها استفاده از اين کارت گرفتن فيلم از ويدئو کلوب است


خوابگاه

1. محل استراحت و سرشار از شادي و نشاط
2. مکاني براي همزيستي مسالمت آميز با سوسک و موش


کوئيز

1. امتحان ناگهاني استاد از دانشجو
2. لاف بزرگي که هرگز به تحقق نمي پيوندد

شب امتحان

1. شبي براي دوره کردن درسي که در طول ترم خوانده شده است
2. شبي که تا صبح بايد مثل خر درس خوند


جزوه خوش خط دخترها

1. بميرم از هيچ دختري جزوه نميگيرم، من عادت دارم فقط جزوه خودمو بخونم.
2. طلاي کاغدي


تقلب

1. يک روش غير اصولي و ناجوانمردانه براي نتيجه گرفتن در امتحان
2. تنها روش اصولي و مبتني بر عقل براي نتيجه گرفتن در امتحان


مشروط شدن

1. عمرا،من تو دبيرستان معدل کمتر از 18 نداشتم
2. نمک تحصيل در دانشگاه

وام دانشجويي

1. کمک هزينه براي دانشجو
2. مثل مهريه ميمونه کي داده کي گرفته

ازدواج دانشجويي

1. حرفش رو نزن من قصد ادامه تحصيل ذارم
2. کو؟ کجاس؟کسي رو سراغ داري برام؟

حراست

1. ارگاني براي حفاظت از دانشجو از گزند خطرات
2. ارگاني براي حفاطت از دانشگاه از گزند دانشجويان


دانشجو

1. فردي که به دنبال علم آموزي و توليد علم است
2. ها ايي دانشجو که وگفتي يني چه؟؟؟!!!!
ادامه نوشته