××!!××همینجوری××!!××

همين‌ها هستند!

مثل آن راننده تاکسی‌ای که حتی اگر در ماشینش را محکم ببندی بلند می گوید: روز خوبی داشته باشی.

 آدم‌هایی که توی اتوبوس وقتی تصادفی چشم در چشمشان می شوی، دستپاچه رو بر نمی‌گردانند، لبخند می زنند و هنوز نگاهت می کنند.

 آدم‌هایی که حواسشان به بچه های خسته ی توی مترو هست، بهشان جا می دهند، گاهی بغلشان می کنند.

 دوست هایی که بدون مناسبت کادو می خرند، مثلا می گویند این شال پشت ویترین انگار مال تو بود.

 آدم‌هایی که از سر چهار راه نرگس نوبرانه می خرند و با گل می روند خانه.

 آدم‌های پيامك‌های آخر شب، که یادشان نمی رود گاهی قبل از خواب، به دوستانشان یادآوری کنند که چه عزیزند،

 آدم‌های پيامك‌های پُر مهر بی بهانه، حتی اگر با آن ها بدخلقی و بی حوصلگی کرده باشی.

 آدم‌هایی که هر چند وقت یک بار ایمیل پرمحبتی می زنند که مثلا تو را می خوانم و بعد از هر یادداشت غمگین خط‌هایی می نویسند
 که یعنی هستند کسانی که غم هیچ کس را تاب نمی آوردند.

 آدم‌هایی که اگر توی کلاس تازه وارد باشی، زود صندلی کنارشان را با لبخند تعارف می کنند که غریبگی نکنی.

 آدم‌هایی که خنده را از دنیا دریغ نمی کنند، توی پیاده رو بستنی چوبی لیس می زنند و روی جدول لی لی می کنند.
همین‌ها هستند که دنیا را جای بهتری می کنند برای زندگی کردن .............

مثل دوستی که همیشه موقع دست دادن خداحافظی، آن لحظه‌ی قبل از رها کردن دست، با نوک انگشت‌هاش به دست‌هایت یک
 فشار کوچک می دهد… چیزی شبیه یک بوسه! (میلاد جان سو برداشت نشه منظورم دقیقا خودت بود)

مطمئنم که یکی از همین آدمها هستی...مطمئنم

--------------------------------------------------------------------

آرتور اش
 قهرمان افسانه ای تنیس
 هنگامی که تحت عمل جراحی قلب قرار گرفت، با تزریق خون آلوده، به بیماری ایدز مبتلا شد.
 طرفداران آرتور از سر تا سر جهان نامه هایی محبت آمیز برایش فرستادند.

 یکی از دوستداران وی در نامه خویش نوشته بود: "چرا خدا تو را برای ابتلا به چنین بیماری خطرناکی انتخاب کرده؟"
 آرتور اش، در پاسخ این نامه چنین نوشت:...
 در سر تا سر دنیا
 بیش از پنجاه میلیون کودک به انجام بازی تنیس علاقه مند شده و شروع به آموزش می کنند.
 حدود پنج میلیون از آن ها بازی را به خوبی فرا می گیرند.
 از آن میان قریب پانصد هزار نفر تنیس حرفه ای را می آموزند
 و شاید پنجاه هزار نفر در مسابقات شرکت می کنند
 پنج هزار نفر به مسابقات تخصصی تر راه می یابند.
 پنجاه نفر اجازه شرکت در مسابقات بین المللی ویمبلدون را می یابند.
 چهار نفر به مسابقات نیمه نهایی راه می یابند.
 و دو نفر به مسابقات نهایی.
 وقتی که من جام جهانی تنیس را در دست هایم می فشردم هرگز نپرسیدم که "خدایا چرا من؟"

 و امروز وقتی که درد می کشم، باز هم اجازه ندارم که از خدا بپرسم :"چرا من؟"

-------------------------------------------------------------------

روزی از یک ریاضیدان (خودم بودم بابا)نظرش را در باره انسانیت پرسیدند ، در جواب گفت :*

 اگر زن یا مرد دارای ادب و اخلاق باشند : نمره یک میدهیم 1

 اگر دارای زیبائی هم باشند پس یک صفر جلوی عدد یک میگذاریم : 10

 اگر پول هم داشته باشند 2 تا صفرجلوی عددیک میگذاریم : 100*

 اگردارای اصل ونسب هم باشند 3 تا صفرجلوی عدد یک میگذاریم : 1000

 ولی اگر زمانی عدد 1 رفت ( اخلاق )؛ چیزی به جز صفر باقی نمیماند ، 000

 صفر هم به تنهائی هیچ است و با آن انسان هیچ ارزشی ندارد*و این یادآور کلام حکیم ارد بزرگ است که می گوید : نخستین گام در راه پیروزی ، آموختن ادب است و نکو داشت دیگران .*

-------------------------------------------------------------------

دختر كوچكي هر روز پياده به مدرسه مي رفت و بر مي گشت . با اينكه ها آن روز صبح هوا زياد خوب نبود و آسمان نيز ابري بود ، دختر بچه طبق معمولِ هميشه ، پياده بسوي مدرسه راه افتاد. بعد از ظهر كه شد ،‌هوا رو به وخامت گذاشت و طوفان و رعد و برق شديدي درگرفت.

 مادر كودك كه نگران شده بود مبادا دخترش در راه بازگشت از طوفان بترسد يا اينكه رعد و برق بلايي بر سر او بياورد ، تصميم گرفت كه با اتومبيل بدنبال دخترش برود . با شنيدن صداي رعد و ديدن برقي كه آسمان را مانند خنجري دريد ، با عجله سوار ماشينش شده و به طرف مدرسه دخترش حركت كرد.

 اواسط راه ، ناگهان چشمش به دخترش افتاد كه مثل هميشه پياده به طرف منزل در حركت بود ، ولي با هر برقي كه در آسمان زده ميشد ، او مي ايستاد ، به آسمان نگاه مي كرد و لبخند مي زد و اين كار با هر دفعه رعد و برق تكرار مي شد.

 زمانيكه مادر اتومبيل خود را به كنار دخترك رساند ، شيشه پنجره را پايين كشيد و از او پرسيد :" چكار مي كني ؟ چرا همينطور بين راه مي ايستي؟"

 دخترك پاسخ داد،" من سعي مي كنم صورتم قشنگ بنظر بيايد، چون خداوند دارد مرتب از من عكس مي گيرد."

 باشد كه خداند همواره حامي شما بوده و هنگام رويارويي با طوفانهاي زندگي كنارتان باشد. فقط در طوفانها لبخند زدن را فراموش نكنيد.

-------------------------------------------------------------------


۩ بازار پرپولی به نام بازار امام حسین ۩ (ابنذال در عزاداری)

بازار داغ و پرپولی به نام بازار امام حسین
 سلام می کنم به همه ی دوستان و تسلیت میگم ایام سوگوار محرم رو.
 اول از همه از دوستانی که تعصب شدیدی روی محرم دارند خواهش می کنم که این متن رو نخونند و همینجا هم بگم که این مطلب رو برای قشر خاصی میگم نه تمام افراد.
 خب همتون می دونید که وقتی محرم میاد تمام کشورمون حال و هواش عوض میشه و همه جا رنگ مشکی به خودش میگیره. توی کوچه و پس کوچه ها و کنار خیابون ها هیئت های عزاداری تشکیل میشه و علامت ها و طبق ها هم از زیرزمین خارج میشن و مردم هم به عزاداری و گریه کردن و سینه زدن روی می آورن.ازپیر و جوان هم می ریزن تو کوچه و خیابونها و هر کسی به نوعی ارادت خودش رو به مولاش نشون میده.
 همه ی اینها به کنار ولی آیا تا حالا با خودتون فکر کردید پشت همه ی این اتفافات واقعا چی هستش؟
 بیابد واقعا به این جور مسایل فکر کنیم و ببینیم که آخر این مسائل واقعا به کجا ختم میشه.
 خب بذارید از همین جوانان شروع کنیم .

 اون جوانهایی که تا محرم میشه سریع لباس مشکی می پوشن و میرن هیئت و عزاداری می کنن تا حالا شده به هدف واقعی امام حسین فکر کنن؟ آیا نمازشون رو خوندن؟آیا همیشه به مسائل دینی پایبند هستن یا فقط این دهه رو اینطورین؟ چندتاشون هنوز الکل توی بدنشون هست؟ اون دسته از دوستانی که زودتر پا میشن برن هیئت تا حالا شده زودتر پا شن تا نماز صبحشون قضا نشه؟اصلا آخررین باری که نماز خوندن کی بوده؟تا حالا شده با همین شور و هیجان برن مسجد و نماز بخونن؟اونایی که میرید بیرون و سینه می زنید ته دلتون نمی گید ایول برم سینه بزنم بعد بیام برای دوستام تعریف کنم یا مثلا دوست دخترم بیاد منو ببینه یا اینکه خانوادم منو ببینن حال کنن؟

(شرمنده عکسای این قسمتو با مشورت بقیه ی میدرا تصمیم گرفتیم سانسور کنیم)

این به کنار دوستانی که میرید روی ماشیناتون اسم امام حسین رو می نویسید واقعا قصدتون از این کار برای چیه؟آیا این جمله رو که ایول دارن صلواتی رنگ میزنن منم برم ماشینم رو خوشگل کنم رو نمی گید؟اگه پول می گرفتن هم همین قدر خوشحال می شد یا اینکه ته دلت می سوخت؟ برادری که پول میگیری ماشین ها رو رنگ می کنی آیا حاضری به عشق اما حسین بدون پول ماشین ها رو رنگ بزنی؟




برادران مداح اهل بیت آیا از اینکه محرم میاد خوشحال نمی شید؟ نمی گی ای جان محرم اومد بریم کاسبی کنیم؟بعد میای پشت اسم امام حسین قایم میشی و توی مداحیت هر چیزی که به ذهنت میرسه چه درست و چه غلط میگی؟برادر من که برای هر شب نوحه سرایی 6 میلیون پول می گیری اگه عاشق امام حسینی چرا پول می گیری؟پس عشققت به اما حسین کو؟حاضری فقط یه شب بدون پول بخونی؟


خب همه ی اینها رو گفتم تا به این نتیجه برسیم که ایا این کارها واقعا درست هستش؟راه انداختن دسته های عزاداری و نوحه سرایی و کشیدن علامت و وطبق درسته؟
 به نظر من درست نیست این کارها همش اضافی هستش هر کسی اگه واقعا امام حسین رو دوست داشته باشه می شینه خونش و گریه می کنه نمیریه بگه ای وای برم بزنم با چاقو خودم رو شل و پل کنم در حالیه که آسیب رسوندن به خودتون حرام هستش و خدا این کار رو منع کرده . بییاد فکر کنید امام حسین راضیه که تو خودت رو تو خون غرق کنی؟ اصلا چرا امام حسین شهید شد؟مگه برای امر به معروف و نهی از منکر نبود؟به خودت گفتی که قبل از اینکه برم هیئت نماز بخونم بعد برم ؟ به هدف واقعی امام حسین فکر کردی؟
 اینجا یه سوال پیش میاد که اگه دسته ها پر هستن پس چرا مسجدها خالیه؟
 در کل میگم که این کارها زیادی هستش و کسانی که این کارها رو انجام میدن هم نیت خالصی ندارن پس آیا وقت این نیست که خودمون رو اصلاح کنیم؟
 و این رو همون بدونید که محرم برای یه عده ی خاصی فقط پول هستش فقط همین نه چیز دیگه ای.
 و خداوند در قرآن می فرماید : العمال به نیات.
 اعمال فقط به نیت هاست.
 یا حق