سلام دوستان
حتما از عنوان فهمیدین چه خبره
معمولا تابستون وقتیه که وقت آزاد مردم بیشتره ولی کارای من دو برابر شده
یادش بخیر من و احسان همزمان پیشنهاد درست کردن یه وبلاگو دادیم بعد احمد و محسن رو عضو کردیم
یادش بخیر من با نامردی همه ی بچه هارو انداختم بیرون
یادش بخیر میلادو اوردم و هر روز تو گوشش داد زدم از اون پست قشنگات برا ما هم بزار
یادش بخیر ناصرو آوردم وبلاگمون شد مث دست گل(حالا توهم روت زیاد نشه)
اما دیگه تموم شد..............
ما رفتیم ولی سد های زیادی باسه شکستن باقی مونده!!
میخوام وبلاگو واگدار کنم هرکی میخواد پیام بده ایمیلشو بنویسه تا مذاکره کنیم
تا اون موقع همه کاره ناصره هرکاری داشتین به اون بگین
حالا یه جوک هم بگم تا آخر فیلم زیاد غم انگیز نشه:
یه روز میلاد میره پیش روان پزشک میگه:شما از کجا میدونین باید یکی رو تو تیمارستون بستری کرد؟ دکتر میگه:یه وان حمومو پر میکنیم جلوش یه قاشق یه فنجون و یه سطل میزاریم میگیم خالیش کن.میلاد میگخ:آهان! آدم عاقل وانو با سظل خالی میکنه! دکتر میگه : نه آدم عاقل درپوش خروجی وانو برمیداره حالا شما بفرما میخوای تختت کنار پنجره باشه تو سالن؟
همه حلالم کنین فک کنم وبلاگ بعدیم رفت تا بعد از کنکور
به امید دیدار دوباره