بــازی روزگـــار (از دلنوشتههای دكتر حسابی)

بازی روزگار را نمی فهمم؛ من تو را دوست میدارم... تو دیگری را... دیگری مرا... و همه ما تنهاییم!
داستان غمانگیز زندگی این نیست که انسانها فنا میشوند، این است که آنان از دوست داشتن بازمیمانند.
همیشه هر چیزی را که دوست داریم به دست نمیآوریم؛ پس بیاییم آنچه را که به دست میآوریم، دوست بداریم.
انسان عاشق زیبایی نمیشود؛ بلكه آنچه عاشقش میشود در نظرش زیباست!
باشه باشه میدونم خوشحالین منم خوشحالم
چون خودم عشق فیزیکم علاقه ی عجیبی به این فیزیکدانا دارم گفتم چنتا از حرفای دکتر حسابی رو بذارم امیدوارم خوشتون بیاد کجا؟ کجا؟ بقیش تو ادامه ی مطلبه برو بخونش نظر هم یادت نره بدو ببینم




